تبليغاتX
خانم کوچولو - الهی!!!

الهی!!!

 
 
خدایا نمی رانی ام که؟
من,آهوي تشنه ي رم کرده ات را......
فقط آمده ام اينجا کمي آب بنوشم از جويبار رحمت تو,همين!!!!
منعم نميکني که؟
خدايا
از تمام انديشه هايم به من نزديکتري,ميدانم......
به تمام گناهانم آگاهي,ميدانم.....
اما تشنه برم نمي گرداني,جويبارهاي رحمت تو هميشه جاري است,و دروازه هاي رحمتت هميشه گشوده....
ببين گناهانم مرا چگونه از خانه ي وصال تو دور کرده,راهم نمي دهي دوباره؟
ببين که در رحمتت را چگونه با دستان اميذوارم مي کوبم,ببين چگونه وحشتزده گريخته ام از هواهاي از حد گذشته ام و چون آهوي ترساني به آغوش لطف تو پناه آورده ام....
باز کن در را برايم!
بيا,اين مهار نفس سرکشم,آويخته ام به پابند مشيت تو,
و اين بارهاي سنگين گناهانم,آويختمش به ميخ عفو و رحمتت,
بيا جاري کن اشک هايم را,نهال خشوع بنشان در چشمه ي دلم,
باز کن در را,بگذر از آنچه بودم....
بگذر از آنچه کردم,آويختمش به ميخ عفو و رحمتت....

 

تا بعد

پی نوشت : کتاب گرگ و میش رو جلد اول ( گرگ و میش ) و جلد دوم ( ماه نو ) رو کامل خوندم دارم جلد سومش( کسوف ) رو می خونم ... قشنگه بد نیست ... ولی فیلمش خیلی قشنگه ...

پی نوشت ۲: انقدر کتاب خوندم همش رو با هم قاطی کردم ...

 



یکشنبه 21 تیر1388 |