معجزه واقعی راه رفتن روی آب و یا راه رفتن در هوا نیست
بلکه راه رفتن روی همین زمین است.
..........
خداوند به من بزرگواری بخشید تا مردمی را که نمی توانم تغییر دهم بپذیرم
به من شجاعت داد تا او را که می توانم تغییر دهم
و خرد داد تا خود را بشناسم.
..........
موفقییت یعنی به دست آوردن آنچه می خواهی و
خوشحالی یعنی خواستن آنچه داری.
تا بعد![]()
پی نوشت
: برگه های امتحان های قبلیم رو گرفتم تقریبا همه رو ۲۰ شدم ...
پی نوشت۲
: واقعا ناراحتم ... از دست دوستام عصبانیم ... ![]()
پی نوشت۳
: ...
خدا آدم و حوا رو انداخت بیرون.
آدم گفت : حالا چکار کنیم!؟ من خیلی گشنمه..!
حوا گفت : بی خیال! بیا، من دم آخر یه سیب دیگه کندم..!
تا بعد![]()
پی نوشت
: امتحانای نیم ترمم از ۲ روز پیش شروع شد ... اولیش دینی بود که من نصفه ی امتحان رسیدم ( آخه کل امتحان ۲۰ دقیقه بود و من ۱۰ دقیقه دیر رسیدم
) به همین دلیل یه سوال تست رو وقت نکردم بزنم و هر ۲ تا سواله تشریحیم نصفه موند
خیلی ناراحت شدم خیلی امتحان آسونی بود ... باید برم باهاش صحبت کنم ... امروز هم ادبیات داشتیم یه نیم نمره ای قاعدتا باید غلط داشته باشم ![]()
اصلا باورم نمی شه که تعطیلات به این زودی تموم شد... چه برنامه ها که برای تعطیلات نداشتم... حتی به یکیش هم نرسیدم ... به هر حال سیزده به در شد ... مثل پارسال رفتیم آبعلی... من بیچاره با این که کاپشن هم برده بودم داشتم قندیل می بستم ... آخره سر هم مجبور شدم پالتوی خواهرم رو بگیرم و کاپشن خودم رو بندازم رو پام ... واقعا سرد بود ...وای سوزها شو بگو ... وحشتناک بود ... البته فکر کنم فقط من اینقدر سردم بود چون همه راحت بودن ... شاید علتش این بود که اصلا از جام بلند نشدم و نشسته بودم داشتم تست شیمی می زدم
آقا مهدی ( شوهر خواهرم ) هی می گفت مهدیه خانوم ول کنین همین طوری الکی بزنین بره ... اصلا اگه نمی تونین بدین من دو دقیقه ای الکی براتون می زنم ... تازه هر دودقیقه یک بار هم حتما باید می گفت که چقدر از شیمی بدش می یاد
... تازه پررو پررو می گه حالا واقعا دارین حل می کنین ؟؟؟![]()
بعدش هم پیشنهاد می داد برین از روی بقیه بزنین ... جالبیش اینه که هیچ کدوم از این نامردا پیشنهاد نکردن که برام حل کنن ... فقط پیشنهاد مسخره می دن
من فقط آخرش از ۲۰۰ تا ۶۳ تا حل کردم
البته حقمه تا من باشم از اول عید ول نگردم ...
ولی با این حال کلا خوش گذشت ... ![]()
تعطیلات خوبی بود ...
اینم یه سخن از کوروش کبیر...
تا هست سرزمین من آسمانی باد
و بهاران بی پایانش بی پایان
دودمانتان در آرامش زندگی هاتان دراز
و آینده روشن تر از امروزتان
برای شما مردمان بزرگ
بوی خوش و خواب آرام و زندگی زیبا
آرزو می کنم.
(کوروش کبیر)
تا بعد ![]()
پی نوشت
: چند روز پیش چه برف قشنگی می یومد![]()
![]()
توی عید تا حالا فقط تا دلتون بخواد کتاب رمان خوندم و کارت بازی کامپیوتری کردم ... همه ی کارهام مونده ... اشکال نداره شروع می کنم دیگه ![]()
اینقدر من عید دیدنی رفتم که حالم به طور کل از عید دیدنی به هم می خوره
... خیلی مسخره و تکراریه
... فقط عیدی ش خوبه
(خیلی مادیم نه ؟؟؟)
درباره ی رمان هایی که خوندم بگم :
۱) تا ته دنیا : مسخره ی به تمام عیار ... این جوری بگم نه نثر داره نه موضوع نه اوج داستان نه شخصیت پردازی نه جاذبه ی خوندن نه هیچ چیز دیگه ... دقیقا ۷۲۹ صفحه هدر رفته ... و از اون مهم تر وقت عزیز من دیوونه که نشستم اون و خوندم ...
۲) پنجره : توهم ... واقعا مسخره بود ... ایده به اون جالبی رو نابود کرد ...
۳) سپیده عشق : توهم ... سن بالایی ... بدون جاذبه ... در یک کلمه مزخرف
۴) حریم عشق : توهم ... ولی انصافا از موارد بالا قابل تحمل تر بود ...
۵) سهم من : قشنگ نبود ... شاید هم بود و من نمی پسندیدم ... بدبختی بود من کتاب های پولداری دوست دارم ... ولی انصافا نثرش خوب بود ...
همین تعداد رو توی یک ماهه اخیر خوندم ... مطمئن باشید عین حقیقت رو نوشتم ... اینقدر رمان خوندم که تو رمان خوندن و نقد و بررسی رمان خبره شدم ...
دیگه حوصله ی نوشتن هم ندارم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تا بعد ![]()
