تبليغاتX
خانم کوچولو

mahdieh71

مهدیه

mahdieh71

http://mahdieh71.blogfa.com

خانم کوچولو

خانم کوچولو

خانم کوچولو

نام : مهدیه
نام خانوادگی : ...
علایق : هری پاتر - رنگ صورتی - گل رز هلندی - منصور - شهریار - گیتار - خیارشور - آب پرتقال


بدترین کلمات برای من این هاست : نمی دانم , نمی توانم , نمی شود (ناپلئون)

خانم کوچولو

چند وقته نیومدم ؟؟؟
باور کنین خودم هم حسابش از دستم در رفته ؟؟؟ فکر کنم آخرین بار اولای تابستون بود ... البته نت میام ولی پست نمی ذارم ...

سوم دبیرستان هم که اونقدر انتظارش رو می کشیدم شروع شد و الان یه ماه و نیم از شروعش می گذره ... تا چند وقت پیش فکر می کردم سوم دبیرستان دیگه یعنی خیلی بزرگ ولی الان می بینم اون قدر ها هم بزرگ نیستم ... دوباره مدرسه و سختی های خودش ( البته شما که می دونین من زیاد به خودم سختی نمی دم )ولی به هر حال سخته این چند هفته ی اخیر همش امتحان داشتیم و هنوز هم کلی داریم ... ولی به هر حال می گذره ...

من برم به زندگیم برسم ... شاید زود اومدم ...

تا بعد

پی نوشت : معلم ادبیاتمون رو خیلی دوست دارم ... باید ببینینش واقعا زن فهمیده ایه ... یه جورایی تکه ...

 

+ نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعت 16:42 توسط مهدیه |
الهی!!!
خدایا نمی رانی ام که؟
من,آهوي تشنه ي رم کرده ات را......
فقط آمده ام اينجا کمي آب بنوشم از جويبار رحمت تو,همين!!!!
منعم نميکني که؟
خدايا
از تمام انديشه هايم به من نزديکتري,ميدانم......
به تمام گناهانم آگاهي,ميدانم.....
اما تشنه برم نمي گرداني,جويبارهاي رحمت تو هميشه جاري است,و دروازه هاي رحمتت هميشه گشوده....
ببين گناهانم مرا چگونه از خانه ي وصال تو دور کرده,راهم نمي دهي دوباره؟
ببين که در رحمتت را چگونه با دستان اميذوارم مي کوبم,ببين چگونه وحشتزده گريخته ام از هواهاي از حد گذشته ام و چون آهوي ترساني به آغوش لطف تو پناه آورده ام....
باز کن در را برايم!
بيا,اين مهار نفس سرکشم,آويخته ام به پابند مشيت تو,
و اين بارهاي سنگين گناهانم,آويختمش به ميخ عفو و رحمتت,
بيا جاري کن اشک هايم را,نهال خشوع بنشان در چشمه ي دلم,
باز کن در را,بگذر از آنچه بودم....
بگذر از آنچه کردم,آويختمش به ميخ عفو و رحمتت....

 

تا بعد

پی نوشت : کتاب گرگ و میش رو جلد اول ( گرگ و میش ) و جلد دوم ( ماه نو ) رو کامل خوندم دارم جلد سومش( کسوف ) رو می خونم ... قشنگه بد نیست ... ولی فیلمش خیلی قشنگه ...

پی نوشت ۲: انقدر کتاب خوندم همش رو با هم قاطی کردم ...

 

+ نوشته شده در یکشنبه 21 تیر1388ساعت 11:42 توسط مهدیه |
دست نوشته های یک دختر ایرانی
صدا ها رو می شنوی ؟؟!!
نه!!! کدوم صدا ها ؟؟ دیوونه شدی ؟ حتماً خیالاتی شدی... بهتره بری یکم بخوابی
نه..... باور کن ! من میشنوم . یه چیزی توی سرم میگه بیا ... بیا من اینجام من منتظرتم بیا!!!
اه .... تو نمیفهمی چی داری میگی تو پاک عقل رو از دست دادی
عقل ؟؟؟ اما من حرفی از اینکه اون رو میفهمم نزدم ! من اون رو احساس میکنم
چی رو ؟
اون صدا رو که داره بهم میگه زندگی کن .... که داره از عشق برام حرف میزنه !!! ولی من نمی تونم حرفاش رو بفهمم فقط دارم احساسش میکنم ... احساسش میکنم که از درونمه... آره .... آره .... اون کسی که داره این حرفها رو بهم میزنه خودمم .... اون خود منه !!!
هی ... صبر کن ! معلوم هست چی داری میگی ؟ ببینم تو حالت خوبه ؟ فکر کنم باید بری دکتر ؟ !
دکتر ؟؟؟ اما اون به من میگه خودم با باید دکتر خودم باشم !
من که نفهمیدم حرف حساب تو با خودت چیه ؟ اصلاً حرفت قبول ... ولی من اون رو نمیفهمم و نمیتونم مثل تو احساسش کنم .... من حوصله ندارم ، من خسته ام ... میفهمی ؟ دیگه نمی تونم کنارت باشم پس خداحافظ!!!
خسته؟؟؟ یعنی آدم ها وقتی از هم خسته میشن همدیگر رو ترک میکنن ... از هم دور میشن ... آره درون من هم همینو میگه ... میگه کسی که کنارت بود قلبش بی صدا بود ! اون تو رو تنها گذاشت ... مثل خیلی از آدمهای این دنیا که قلبشون بی صداست اما اگر برای یک لحظه ... فقط یک لحظه میخواست حقیقت رو در وجودش درک کنه می توسنت درونش رو احساس کنه .... می تونست صدای قلبش رو بشنوه ... مثل من .... من تونستم .... من صدای قلبم رو شنیدم چون دونبال حقیقت بودم ... اما حیقیت من چیه ؟ که به دنبالش بودم ... درسته... حقیقت من خودمم ... آره .... حیقیت من همون صدای قلب منه .... قلبی که تا امروز بی صدا بود ولی حالا کسی خواسته که اون بیدار بشه ... و اون وجو خود من بود ...

تا بعد

 

پی نوشت  : انگار خیلی وقته نیومدم ...  چند روز پیش بابام کامپیوترم رو درست کرد ولی راستش وقت نداشتم بیام ... 

خبرای این چند روزه  :             

۱- معدلم شد ۱۹.۸۲   نفر اول کلاس .... دوم ریاضی ....  حالا هورااااااااااااااااااااااااااااااااااا....

۲- اسم خواهرزاده م شد   پارسا  الان هم خونه ماست ... خوابه ... الهی ... هی توی خواب غر می زنه ...

۳- لثه م رو حدود ۵ روز پیش عمل کردم ... فردا می رم بخیه هاشو بکشه ...دکتره ۶ تا بخیه بهش زد ... نمی دونین که از عمل قلب باز هم بدتر بود ... تا همین چند روز پیش نمی تونستم بخندم... تازه ۲ روزه می تونم ... پس بذار راحت بخندم خیالم راحت شه  ( خوب شد راحت شدم )

 

+ نوشته شده در شنبه 6 تیر1388ساعت 15:42 توسط مهدیه |
دوباره کامپیوترم خراب شده
دوباره کامپیوترم خراب شده... ویندوزش بالا نمیاد...

تا بعد

 

+ نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 10:23 توسط مهدیه |
خاله کوچولو
۱۷ خرداد ۱۳۸۸ یه عضو کوچولو به خانواده ما اضافه شد ... عضو کوچولو نازی که از این به بعد من خاله ش می شم ...

من ۱۷ خرداد برای اولین بار خاله شدم ...

از اومدنش فوق العاده خوشحالم ...

امتحانام تموم شد ... ۲۵ خرداد کارنامه می دن ...استرس دارم ...

خدا کنه معدل خوب شه ... اگه وقت کردین برام دعا کنین ( منظور به همون ۲ -۳ نفریه که اگه میان تو وبلاگم  )

الان باید برم درس بخونم

تا بعد

 

پی نوشت  : راستی حالا که بحث انتخابات داغه منم بگم که طرفدار موسوی م ...

اینم طرفداریم ...

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 14:32 توسط مهدیه |
با این که ناراحتم ولی ...هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
دقیقا نمی دونم از کدوم امتحان تا حالا ننوشتم ولی می دونم که خیلی  وقته ... حالا می نویسم ...

عربی : نمی دونم بد دادم یا خوب دادم ... فقط خدا نه خوب داده باشم .... حدود ۱۹.۵

آمادگی دفاعی : فکر کنم خوب دادم... فکر کنم ۲۰

ریاضی : فکر کنم خوب دادم ... فکر کنم ۲۰

زبان فارسی : بدک نبود حدود ۱۹.۵

شیمی : حدود ۱۹.۵

زبان : امروز داشتم بد دادم حدود ۱۹ تا ۱۸.۵ ... دارم دق می نم از ناراحتی ....

۲ تا امتحان دیگه بدم تموم می شه ...

۲شنبه ادبیات .... ۴شنبه جغرافیا ...

بعدا که حالم بهتر شد... ناراحتیم برطرف شد ... امتحانام تموم شد دوباره میام می نویسم ...

تا بعد

+ نوشته شده در شنبه 16 خرداد1388ساعت 13:13 توسط مهدیه |
عصبی ام
انصافی عصبانی نباشم چی کار کنم ... توی ۲ تا امتحان پشت سر هم فقط سر اشکال محاسباتی ۲۰ نمی شم ... توی فیزیک جایی اشتباه کردم به جای ۱۰ به توان ۲- گذاشتم ۱۰ به توان ۲ ... دیگه خودتون حساب کنین عدد آخرم چقدر افتضاح شد ... دیروز هم آمار داشتم به خدا با ماشین حساب زدم ۳۲ ضرب در ۳ + ۱ نمی دونم چرا آخرش شد ۱۰۳ ؟؟؟!!!!

سوال آخر هم بود دیگه حال چک کردن هم نداشتم ... انصافا من همه عدد ها رو ذهنی حساب می کنم ... این رو هر آدم بی ذهنی هم می تونه حساب کنه ....

حالا به نظر شما عصبانی نباشم چی باشم بهتره ؟؟؟؟

فردا عربی دارم ...

تا بعد

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 9:10 توسط مهدیه |
هر زنی زیباست
هر زنی زیباست!
هر زنی زیباست!!!؟؟؟…..
پسرکی از مادرش پرسید : مادر چرا گریه می کنی؟
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمی دانم عزیزم ، نمی دانم!!!ا
پسرک نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان همیشه گریه می کند؟ او چه می خواهد؟
پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید ، این بود : همه ی زنها گریه می کنند ، بی هیچ دلیلی!!!ا
پسرک متعجب شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی راحت به گریه می افتند، متعجب بود!
یکبار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می کند ، از خدا پرسید: خدایا چرا زنها این همه گریه می کنند؟
خدا جواب داد : من زن را به شکل ویژه ای آفریده ام . به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند ،به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند ، به دستانش قدرتی داده ام که حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند ، او به کار ادامه دهد !
به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند!
به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او باشد و به او اشکی داده ام!
تا هرهنگام که خواست ، فرو بریزد . این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هرگاه نیاز داشت !
بتواند از آن استفاده کند.
زیبایی یک زن در لباسش ، مو ها ، یا اندامش نیست . زیبایی زن را باید در چشمانش جست و جو کرد ، زیرا تنها راه ورود به قلبش آْنجاست …

تا بعد

 

+ نوشته شده در جمعه 1 خرداد1388ساعت 13:55 توسط مهدیه |
10 تا امتحان دیگه مونده
دیروز هندسه رو دادم ... انقدر زیاد بود که از ۱۰۰ دقیقه امتحان ۷۵ دقیقه شو فقط داشتم می نوشتم ... به احتمال خیلی زیاد ۲۰ می شم ... ۵ شنبه امتحان فیزیک دارم ... دیگه برم به کارام برسم ...

تا بعد

+ نوشته شده در سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 9:24 توسط مهدیه |
مهد کودک 2

+ نوشته شده در شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 20:23 توسط مهدیه

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشین بلاگ